محمد مهدى ملايرى
208
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
سبب بالا گرفتنش » ، و از همينجا است كه برخى از لغتنويسان خارجى نيز انبار را دو كلمه دانستهاند ، يكى را فارسى به همان معنى مشهور و ديگرى مشتق از نبر به همين معانى كه در لسان ذكر شده ، و عجيبتر آنكه نام شهرى را كه در شرق خراسان در بلخ به نام انبار خوانده شده نيز از همان كلمهء عربى نبر دانستهاند . « 1 » چنان كه ملاحظه مىشود اين خلط و اشتباهها همه ناشى از دو امر است يكى اينكه كلمهء انبار ذيل ماده نبر ذكر شده و به صورت جمع « افعال » هم هست كه خواه ناخواه ذهن را متوجه آن ماده مىكند ، و ديگر گرايشى است كه ارباب لغت عرب به ارجاع كلمات تا حد امكان به يك اصل عربى دارند ، و در نتيجه به اصول كلمات و مصادر اصلى آنها توجه لازم نمىشود . و چون يك عالم لغوى از اصل يك كلمه و تحوّلاتى كه در معناى آن حاصل شده غافل بماند و بخواهد مثلا كلمهء انبار را كه از انباشتن فارسى است به كلمه نبر كه به معنى ورم كردن است بپيوندد ناچار به چنين اشتباهاتى دچار مىشود ، و سرانجام براى معنى انبار كه اسم شهر است هيچگونه تعليل منطقى نمىيابد . و براى اينكه مرجع اشتباه اهل لغت روشنتر گردد همان عبارتى را كه ياقوت از ازهرى عالم لغوى دربارهء كلمهء انبار ذكر كرده و در بالا نقل كرديم با عبارتىكه همو از نظر جغرافيايى دربارهء اين كلمه آورده و اشاره به معنى آن نيز هست و صحيح هم هست مىسنجيم . ياقوت در اينباره چنين گويد : « ابو القاسم گفت كه انبار در مرز بابل است و از آنرو آنجا را انبار ناميدند كه انبارهاى گندم و جو و يونجه و كاه را در آنجا قرار داده بودند و پادشاهان ساسانى جيرهء مردان ( سپاهيان ) خود را از آنجا مىدادند . اين شهر را « اهراء » هم گفتهاند و چون عرب به آنجا دست يافت اين كلمه را معرّب ساخته و آنها هم انبار گفتند . » « 2 »
--> ( 1 ) . رجوع شود به فرهنگ فارسى - انگليسى ( Esteingass ) . ( 2 ) . معجم البلدان ، ذيل كلمهء انبار .